ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
894
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
بهارش از تخت مرصّع گلبن بر خاك هلاك افكند و دست گلچين صبا دهان نوشخندش را از خاك تيره آكند . رباعى : گل صبحدم از شاخ برآشفت و بريخت * با باد صبا حكايتى گفت و بريخت بد عهدى عمر بين كه يك هفته ز شاخ * گل سرزد و غنچه كرد و بشكفت و بريخت چنار را ازين غم ، دست حسرت بر سر و غنچه را ازين ماتم ، خون محنت در جگر و نيلوفر را ازين مصيبت ، جامهء نيلى در بر شد . شهزادگان غنچه رخت صبورى چاك و بنات نبات ازين غصّه بر سر خاك كردند . عالم گلشن تغيير يافت و ايمنى از اقطاع چمن روى برتافت . شاهزادگان سرو و صنوبر هريك به هواى خودسرى سرها افراختند و شوكت اردىبهشت را ، كه وليعهد سلطان فروردين است ، بر طاق نسيان انداختند . اندوختههاى سيم و زر اوراق الوان رياحين و ازهار را از دفينهء خاك بيرون دادند و بدره بدره انعام و تنكهتنكه « 1 » احسان از آن اندوختههاى فراوان بر جيب و دامان گلچينان نهادند . رونقافزاى كعبه و كنشت ، اعنى وليعهد اردىبهشت با شوكتى تازه و طراوتى بىاندازه به تختگاه چمن خراميد و اورنگ با فرّ و فرهنگ گلستانش قرارگاه سلطنت گرديد . سركشان سرو و صنوبر نداى اطاعت در دادند و خطيبان عنادل و قمارى به آواى خطبهء خلافت آن آرايش اورنگ با زيب و رنگ بهارى لب برگشادند . در دار الضرب گلشن سكّهء سلطنت به نام آن برازندهء بزم طراوت بر سبايك ازهار زدند و ملكزادگان ابرهاى پراكنده به هر بوم و بر به دربار نزهتاثر گلزار احضار شدند . شاهنشاه صاحبقران و ظل اللّه كشورستان به سبب ضعفى كه از ناخوشى پار در مزاج همايونآثار داشت ، به جهت جلوس بزرگ شيلان سترگپاى همايون بر پايهء تخت فلك رخت نگذاشت و به همان آرايش بزم تحويل در خلوت بهشت تبجيل كفايت فرمود و آرايش محفل شيلان را به روز عيد غدير محوّل نمود . درين سال نكبتمآل ، اضلاع مستمرّى عيد سعيد را بالمرّه موقوف ساخت و اين عمل بر آن شهريار خورشيدمحل
--> ( 1 ) . تنكه : آهن سفيد ، سكه رايج از زر و سيم و مس